حكيم ابوالقاسم فردوسى
141
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
رفتن ايرج نزد برادران پس فريدون شاه ، نامهاى براى سلم و تور - كه شاه خاور و چين بودند - نوشت و در آغاز نامه خداى جاويد را آفرين كرد ، آنگاه به ايشان نوشت : اين نامهء پندمند را به نزد آن دو خورشيد ، دو مرد جنگى و دو شاه زمين ، شاه خاور و شاه چين مىفرستم . سوگند به يزدان كه هر نهانى در پيش او آشكار است ، او كه گرايندهء تيغ و گرز گران و فروزندهء افسر نامداران است و آورندهء شب و روز و گشايندهء گنج بيم و اميد و آسان كنندهء رنجها است ، كه من هرگز تاج و تخت و گنج را براى خويشتن نمىخواهم و تنها خواهان آنم كه سه فرزندم را پس از آن همه رنجهاى دراز كه برديم ، در آرام و ناز ببينم . اكنون برادرتان كه به بيهوده دل شما ازو پر درد بود ، شتابان به سويتان مىآيد ، ليك آمدن او از بهر آزار شما نيست . او از شاهى چشم پوشيده و دوستى شما را برگزيده است . اينك بر شما است تا او را كه به سال ، از شما كوچكتر و سزاوار مهر و نوازش است گرامى داريد و پس از چند روز دوباره او را به همان سان به نزد من فرستيد . آنگاه مُهرداران ، نامه شاه را مهر كردند و ايرج با تنى چند برنا و پير و آن نامه رهسپار گشت . بدين سان ايرج با دلى پر از مهر برادران به نزد ايشان رسيد ، « 1 » ولى سلم و تور با دلى پر از كينه ، ليك با نمودى فريبنده به پيشواز او رفتند . سپاهيان سلم و تور كه ايرج را بديدند ، او را سزاوار شاهى يافتند و سخت شيفته وى گشتند و همه جا نهانى نام ايرج بود . سلم كه چنين ديد سخت نگران گشت و با دلى پُر از كينه و جگرى پر خون و ابروانى پر چين به نزد تور رفت و با او به تنهايى به گفتگو پرداخت و تور را گفت : آيا نديدهاى كه سپاهيان ، به ايرج تاب گرفتهاند و چشم ازو بر نمىدارند . اين سپاهيان ، آن زمان كه به پيشواز ايرج مىرفتيم ، ديگر بودند و گاهِ
--> ( 1 ) - ايرج به همان منطقه آذربايجان كه سلم و تور در آنجا با يكديگر ديدار كرده بودند ، به نزد ايشان رفت . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 62 .